مفیدستان

مطالب مفید

مفیدستان

مطالب مفید

مفیدستان

مفیدستان شهری کوچک برای اموختن،

بایگانی

زندگی نامه حضرت محمد(ص)

رضا بکری | چهارشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۵۹ ب.ظ


پیامبر اسلام (ص) در مکه، در خانه خود، کنار کعبه کانون خدا پرستی، دیده به جهان گشود، هم اکنون 

محل این خانه در شعب ابیطالب، مشخص است و جایگاه عبادت و زائران میباشد. پیامبر (ص) از یک خاندان شریف، از شاخه دودمان قریش به دنیا آمد، پدران و مادران او تا حضرت آدم، همه خدا پرست بودند. 

سلسله نسب پیامبر (ص) با 48 واسطه به حضرت آدم (ع) میرسد، و در این سلسله پیامبرانی قرار دارند، مانند: اسماعیل]جد بیست و هشتم پیامبر[، و ابراهیم خلیل الله]جد بیست و نهم پیامبر[ حضرت نوح(ع) ]جد سی و نهم پیامبر[ و ادریس]جد چهل و دوم پیامبر[ و حضرت آدم]جد چهل و هشتم پیامبر[ محمد (ص) پسر عبدالله، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم، پسر عبد مناف، پسر قصی، پسر کلاب، پسر مره، پسر کعب، پسر لوی، پسر غالب، پسر فحمر، پسرمالک، پسر نصر، پسر کنانه، پسر خزیمه،پسر مدرکه، پسر الیاس، پسر صفر، پسر نذار، پسر محمد، پسر عدنان. 

سلسله نصب پیامبر (ص) تا «عدنان» مورد اتفاق نسب شناسان است، ولی پس از او تا آدم (ع) اختلاف بسیار دیده میشود، طبق روایتی پیامبر فرمود: هنگامی که سلسله نسب من به عدنان رسید، در همان جا توقف کنید.

حوادث عجیب هنگام تولد پیامبر اسلام

پیامبر اسلام (ص) در روز جمعه 17 ربیع الاول، بعد از طلوع فجر، در عصر سلطنت انوشیروان، قبل از طلوع خورشید، در مکه چشم به جهان گشود، در شب تولد و هنگام تولد ان حضرت، حوادث عجیبی در جهان رخ داد، که در این جا به ذکر چند حادثه اکتفا میکنیم 1- امام صادق (ع)فرمود: ابلیس (پدر شیطان ها) در اسمان های هفتگانه، رفت و امد میکرد، هنگامی که عیسی( ع )متولد شد، از پرواز به سه اسمان ممنوع گردید، ولی در چها اسمان، رفت و امد میکرد، و هنگامی که پیامبر اسلام (ص) متولد شد، از پرواز به سوی همه اسمان های هفتگانه ممنوع شد، و شیطانهایی که به سوی اسمان می رفتند با تیرهای شهاب اسمانی رانده می شدند. هنگامی که افراد قبیله قریش، اوضاع اسمان را پریشان و دگرگون دیدند، گمان کردند که قیامت بر پا شده، به هم دیگر می گفتند: «این پدیده ها نشانه بر پا شدن قیامت است که یهودیان و مسیحیان از ان سخن میگویند یکی از کاهنان زبر دست ان عصر به نام عمروبن امیر گفت:«به ستارگان اسمان که نشانه های مسیر راه زمستان و تابستان ما بودند بنگرید، اگر انها از جای خود پرتاب شوند، بدانید که نابودی همه ما و همه چیز فرا رسیده است، ولی اگر انها در جای خود قرار دارند و ستارگان دیگری پرتاب میگردند، این نشانه بروز حادثه جدیدی است که من چگونگی ان را نمی دانم 2- در همان بامداد تولد پیامبر اسلام ص همه بتها از جا کنده شده و سرنگون شدند 

3-در ان هنگام ایوان عظیم کاخ مدائن (کاخ شاه ایران) به لرزه در امد و چهارده کنگره(دندانه سر دیوار) ان فرو ریخت. 

4- اب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشکید 

5- اب رود سماوه(در بین کوفه) زیاد شد و به جریان افتاد. 

6- اتشکده سرزمین فارس، پس از هزار سال روشنایی خاموش شد. 

سرپرستی عبدالمطلب از پیامبر (ص)

هنگامی که عبدالله پدر بزرگوار پیامبر ص، قبل از ولادت پیامبر ص از دنیا رفت، عبدالمطلب با کمال اخلاص، سرپرستی امنه و سپس محمد ص را پس از ولادت به عهده گرفت. امنه، درباره پیامبر (ص) میگوید: هنگامی که محمد ص در رحم من بود، شنیدم منادی غیبی گفت: 

بگو پناه می برم به خدای یکتا از گزند هرکسی که حسادت میکند، سپس نام او را محمد (ص)بگذار. 

در این هنگام امنه برای عبدالمطلب چنین پیام داد: برای تو پسری متولد شده است، بیا و او را ببین. 

عبدالمطلب امد و ان نور را دید، و شادمان شد، و امنه انچه را که هنگام حمل و وضع حمل، دیده بود، برای عبدالمطلب بازگو کرد. عبدالمطلب نوزاد را در اغوش گرفت و در داخل خانه کعبه شد و در انجا به دعا و نیایش پرداخت. وا ز درگاه خداوند به خاطر عطای چنین فرزندی، شکر و سپاس بجا اورد، و مطابق بعضی از روایات این اشعار را به عنوان ادای شکر الهی خواند: «حمد و سپاس خداوندی را که این پسر پاک و لطیف را به من عطا فرمود. 

پسری که در گهواره نسبت به سایر نوزادان پسر، برتری و اقایی دارد، پناه می دهم او را به این خانه ای که دارای چند رکن است. 

نام، و چهره زیبای محمد (ص)

در قران، چهار بار نام پیامبر اسلام ص به اسم «محمد» امده است و در یک مورد با نام «احمد» (سوره صف ایه 6 ذکر شده است.) وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او ( احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار روایت شده: یکی از یهودیان از پیامبر ص پرسید: چرا نام تو، محمد و احمد، و بشیر ونذیر است؟ پیامبر ص در پاسخ فرمود: 

اما «محمد» از این رو است که من در زمین محمد و ستوده شده هستم، اما احمد از این رو است که من در اسمان ستوده تر از زمین هستم، اما بشیر از این رو است که پیروان خدا را به رحمت الهی مژده می دهم. و اما «نذیر» از این رو است که گنهکاران را از دوزخ میترسانم. او را با لقب «مصطفی» می خواندند یعنی برگزیده، و نیز «خاتم النبیین» می خوانند، یعنی اخرین پیامبران. 

چهر و قامت محمد ص به قدری زیبا بود که قابل توصیف نیست، یکی از قیافه شناسان ان عصر به نام «هند بن ابی هاله» روزی با امام حسن ع ملاقات کرد امام به او فرمود:«چهره جدم چگونه بود؟» 

هند در پاسخ گفت: صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید، قامتش رسا، سرش بزرگ، مویش نه پیچیده و نه افتاده، رنگش سفید روشن، پیشانیش گشاده، ابروهایش پر مو و کمانی و از هم گشاده، در وسط بینی بر امدگی داشت ریشش انبوه، سیاهی چشمش شدید، گونهایش نرم و کم گوشت، دندانهایش باریک، دندانهای ثنایایش از هم گشاده، اندامش معتدل... و باریکی کف پایش خالی و کم گوشت بود، هنگامی که راه می رفت با وقار حرکت می کرد، گامهایش گشاده می گذاشت همانند انکه از بلندی به پایین گام بردارد، وقتی به چیزی توجه می کرد، به طور عمیق به ان نگاه می کرد، هنگام حرکت، بیشتر به زمین می نگریست، و به مردم خیره نمیشد، و به هر کس که می رسید به او سلام میکرد، و هموداره به هدایت و راهنمایی مردم میپرداخت.

یک خاطره جالب از سه سالگی محمد(ص)

در تاریخ امده:پیامبر (ص) در ان هنگام که سه ساله بود و در نزد مادر رضاعی خود حلیمه سعدیه به سر می برد، روزی به حلیمه گفت: « ای مادر! چرا دو نفر از برادرانم را (منظور فرزندان حلیمه هستند) در روز نمیبینم؟» 

حلیمه گفت: انها روزها گوسفندان را به بیابان برای چراندن می برند، اکنون در بیابان هستند. محمد (ص) گفت: چرا من همراه انها نروم؟ 

حلیمه گفت: ایا دوست داری همرا انها به صحرا بروی؟ 

محمد (ص) گفت :اری 

صبح بعد، حلیمه، روغن بر موی محمد (ص) زد و یک «مهره یمانی» (برای حفاظت او) بر گردنش اویخت. 

محمد ص در همان دوران کودکی با خرافات و امور بیهوده مبارزه می کرد، بی درنگ همان مهره را از گردن بیرون اورد و به دور انداخت سپس رو به حلیمه کرد و فرمود:مادر جان! ارام بگیر، این چیست، من خدایی دارم که مرا حفظ میکند، نه مهره یمانی.

ازدواج پیامبر با خدیجه

خدیجه دختر خویلد، از خاندان قریش، بانویی بسیار پاکدامن و ارجمند بود، او دو شوهر کرد، هر دو از دنیا رفتند، و اموال بسیاری از انها از طریق ارث به او رسید، ثروت او از حد و مرز گذشت، همواره کاروانهای بازرگانی او در شام و یمن و وطائف، در حرکت بودند. 

او توسط عموی خود به نام «ورقه بن نوفل» که از دانشمندان و کشیشان مسیحی بود، به مقام پیامبر اگاه شده بود، به علاوه خود روش پاک و ارجمند محمد ص را دیده بود، و امانت داری و صداقت او را مشاهده کرده بود، از این رو مجذوب و شیفته بی قرار پیامبر ص شد، و تصمیم گرفت با پیامبر(ص) ازدواج کند، در این وقت پیامبر (ص) 25 سال داشت ولی از سن خدیجه 40 سال میگذشت، و به نقل بعضی او در این هنگام 28 سال داشت پیامبر (ص) با وساطت عمویش ابوطالب ، وسائل ازدواج با خدیجه را فراهم کرد ، و این ازدواج مقدس انجام شد

پیامبر امین و راستگو

قبل از اینکه پیامبر ص در چهل سالگی به مقام پیامبری برسد، همه مردم او را به عنوان امین و راستگو می شناختند، و هرگز در او گناه و انحرافی ندیده بودند 

در ان هنگام که پیامبر (ص) پیامبری خود را اشکارا نمود، مشرکان قریش که یکی از انها ابوسفیان با کاروان تجاری خود به شام رفت، در شام با هر قل امپراطور روم ملاقات کرد، هرقل از ابوسفیان در مورد پیامبر (ص) سوالاتی کرد و ابوسفیان پاسخ داد، یکی از سوالات او این بود که: ایا قبل از نبوت محمد (ص) هیچ گاه از او دروغی شنیده بودید؟ 

ابوسفیان جواب داد؟ نه، او در میان ما از هر جهت راستگو بود 

عبادت پیامبر در کوه حرا

کوه بلند «حرا» در شش کیلومتری شمال شرقی مکه، کنار راه مکه به عرفات واقع شده، که شهر مکه در دامنه ان قرار دارد، این کوه از کوههای دیگر مکه جداست و بر تمام انها مسلط است، و در سینه قله این کوه، غاری هست که به ان «غار حرا» گویند، که از تخته سنگ های بزرگی تشکیل شده، و دهانه ان به سمت کعبه است، ارتفاع ان به اندازه بلندی قامت یک انسان میانه بوده، و عرض ان به قدری کوچک است که یک نفر به زحمت میتواند در ان بخوابد، وقتی انسان بر فراز کوه قرار میگیرد، جلال و جبروت خدا، و عظمت افرینش و زیبایی های طبیعت را که همه نشان خدا و بزرگی او است، می نگرد. 

پیامبر قبل از پیامبری در هر ماه چندین بار در شب و روز و در هرسال، همه ماه رمضان را برفراز این کوه عظیم میرفت، اثار عظمت خدا را در انجا مشاهده میکرد، و شب و روز به تفکر و تامل و عبادت خدا میپرداخت

آغاز پیامبری

چهل سال از عمر پیامبر ص میگذشت، روز 27 رجب، فرا رسید، ان حضرت بر فراز کوه «حرا» به مناجات و عبادت خدا مشغول بود که پیک وحی، جبرییل امین، بر او نازل شد و مژده رسالت را به او داد، و این ایات را از جانب خدا، برای او خواند: سوره قلم 

پیامبر (ص )با دریافت نخستین شعاع وحی، سخت خسته شده نزد خدیجه امد و فرمود: 

مرا بپوشانید و جامه ای بر من بیفکنید تا استراحت کنم 

از طرفی بیان رسالت در بربر مشرکان کار خطرناکی و دشواری بود، ان حضرت در برابر فشار معنوی (وحی) و ظاهری (مبارزه با مشرکان)، در بستر ارمیده بود که ایات اغاز سوره مدثر توسط جبرییل بر ان حضرت، نازل گردید: 

به این ترتیب اغاز اسلام، از نام خدا، خواندن، قلم، قیام، هشدار، پاکی و اخلاص و بزرگداشت خدا شروع شد.

سه سال دعوت مخفیانه

محیط مکه و اطراف، ان چنان در لجنزار بت پرستی و خرافات و فساد، غرق بود، که دعوت علنی، برخلاف ان وصع، ممکن نبود، بلکه نیاز به هسته مرکزی و دفاعی، و اجتماع یاران فداکار داشت، از این رو پیامبر ص سه سال به طور محرمانه با افراد تماس می گرفت و انها را به اسلام دعوت می نمود، در این سه سال به گفته بعضی چهل نفر به اسلام گرویدند. 

نخستین مردی که مسلمان شد، حضرت علی ع بود، و نخستین زنی که به اسلام پیوست، حضرت خدیجه همسر پیامبر ص بود، در این سال انها در جاهای مخفی مانند غارها و گوشه های پشت کوه ها، دور از دید مردم، نماز جماعت می خواندند.

یاسر و سمیه، دو شهید نخستین اسلام

یاسر، با اینکه در سن پیری (حدود هفتاد سال) بود، تحت سخت ترین شکنجه مشرکان به مقاومت خود ادامه داد تا سرانجام زیر ضربات و تازیانه های خورد کننده مشرکان به شهادت رسید. 

همسرش سمیه که او نیز در سنین پیری بود همچنان مقاومت کرد و حتی حاضر نشد یک لحظه، خواسته ابوجهل و شکنجه گران را به زبان اورد، او پس از شهادت همسرش با فریادهای بی امان خود، رگبار سرزنش خود را بر سر ابوجهل فرو ریخت، ابوجهل که همچون پلنگی خشمگین شده بود، دستور داد پاهای سمیه را به دو شتر بستند، شتران را از یکدیگر جدا نمودند، سرانجام ابوجهل در حالی که ان بانوی دلاور و پر صلابت را با الفاظ رکیک، فحش می داد با خنجر (یا شمشیر) بر شکم او زد و شکمش را درید و به این ترتیب او نیز به شهادت رسید. و این دو همسر قهرمان و شیر دل، نخستین کسانی هستند که مدال شهادت را در تاریخ اسلام گرفتند.

هجرت پیامبر (ص) به مدینه

در زندگی درخشان پیامبر ص، یکی از رخدادهای بسیار مهم، هجرت ان حضرت از مکه به مدینه بود، که به خاطر اهمیت ان در عصر خلیفه دوم، بر اساس نظریه امیرمومنان علی ع اغاز هجرت، مبدأ تاریخ اسلام، انتخاب و پذیرفته شد. 

هجرت یعنی انتقال از کسانی به مکان دیگر، برای گسترش اسلام و جستجوی ازادی و عوامل بیشتر، برای بیان اسلام در سطح وسیعتر، در قران، سخن بسیار پیرامون هجرت امده است. 

هنگامی که مسلمانان در مکه در فشار و ازار شدید مشرکان قرار گرفتند، پیامبر ص مسلمانان را به هجرت به مدینه دستور داد. مشرکان احساس خطر شدید کردند و با خود گفتند: هجرت مسلمانان به مدینه موجب تشکل انها در مدینه شده، و اینده نزدیک کار را بر ما سخت خواهد کرد، سران انها در «دارالندوه» مجلس شورای خود اجتماع کرند، و هر کدام در مورد جلوگیری از اسلام و دعوت پیامبر ص، پیشنهادی نمودند، چنانکه در ایه 30 سوره انفال به این توطئه، اشاره شده است. 

وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ 

(به خاطر بیاور) هنگامى را که کافران نقشه مى‏کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مکه) خارج سازند; آنها چاره مى‏اندیشیدند (و نقشه مى‏کشیدند)، و خداوند هم تدبیر مى‏کرد; و خدا بهترین چاره جویان و تدبیرکنندگان است! 

سرانجام پیشنهاد ابوجهل تصویب شد، پیشنهاد او این بود که: «از هر قبیله ای، یک جوان شجاع به عنوان نماینده انتخاب شود، و همه ان نمایندگان در یک شب، خانه پیامبر ص را محاصره کنند، و به سوی او حمله کرده و او را در رختخوابش بکشند». 

ان شب فرا رسید، جبرییل ماجرای توطئه کودتاچیان را به پیامبر ص خبر داد، پیامبر ص ماجرا را به علی ع خبر داد، و او فرمود:« امشب در رخت خواب من بخواب، تا کافران گمان کنند که من در رخت خواب خود خوابیده ام، به انتظار من در بیرون خانه بمانند و من در پنهانی از خانه خارج شوم» 

با اینکه خوابیدن در رختخواب پیامبر (ص) و افکندن روپوش سبز پیامبر بر روی خود، صد در صد خطرناک بود، 

حضرت علی(ع) با جان و دل، این پیشنهاد را پذیرفت، و در رختخواب ان حضرت خوابید، ان شب نمایندگان مشرکان، با شمشیرهای برهنه، خانه پیامبر (ص) را محاصره کردند، پیامبر(ص) شبانه، بی انکه مشرکان متوجه شوند، در تاریکی شب از خانه بیرون امد و به سوی غار ثور که در 7 کیلومتری جنوب مکه قرار گرفته، رفت و در انجا مخفی شد، در این هنگام ابوبکر نیز همراه پیامبر(ص) بود. سپس پیامبر(ص) از اغاز ثور به سوی مدینه هجرت نمود، ان حضرت در روز پنجشنبه اول ربیع الاول سال 13 بعثت از مکه خارج شد و در روز 12 همین ماه به مدینه وارد گردید.

سال اول هجرت

در سال اول هجرت رویدادهای مهمی رخ داد از جمله: 

1ـ عبدالله سلام از علمای بزرگ یهود، پس از مناظره ای با پیامبر (ص) قانع شده و مسلمان شد. 

2- پیامبر از طرف خدا، مامور بنای مسجد در مدینه گردید، ان حضرت مسجدی که دیوار ان هفت یا پنج ذراع(حدود سه مترو نیم یا دومترو نیم) بود ساخت، در همان زمینی که«اسعد بن زراه» با عده ای قبل از ورود پیامبر به مدینه، در ان اقامه نماز جماعت می کردند.(همان مکانی که هم اکنون به مسجد النبی در مدینه معروف است). این مسجد در اغاز مربع بود، و طول و عرضش صد ذراع در صد ذراع بوده است. 

3- دستور اذان واقامه در همین سال جزو وظایف استجابی عبادی گردید. 

4- در ماه شوال همین سال، پیامبر (ص) با عاشیه دختر ابوبکر ازدواج کرد.

سال دوم هجرت

در سال دوم هجرت وقایع بسیاری رخ داد از جمله: 

1ـ در نیمه رجب پس از گذشت 16 ماه از هجرت، قبله مسلمین تغییر یافت، روزی پیامبر (ص) در مسجد «بنی سلمه» مشغول نماز بود. پس از پایان نماز ظهر، جبرییل نازل گردید و ایه 144 سوره بقره را که در مورد تغییر قبله از جهت بیت المقدس به مسجد الحرام است اورد، پیامبر نماز عصر را در ان مسجد به طرف کعبه خواند و ان مسجد به مسجد«ذو قبلتین» معروف گردید، در این باره دشمان، یاوه ها و سخنان طنز امیز گفتند که ایه 142 سوره بقر به ان و جواب ان اشاره کرده است. بعضی می نویسند: پیامبر دو رکعت از نماز عصر را خوانده بود که جبرییل نازل شد و ایه 144 سوره بقره را نازل کرد، پیامبر (ص) در حال نماز به طرف کعبه برگشت، و دو رکعت اخر را به جانب کعبه خواند. 

2ـ ازدواج پرشکوه حضرت فاطمه (س) با علی (ع) در این سال رخ داد و بعضی می نویسند امام حسن (ع) در این سال دیده به جهان گشود. 

3ـ فرمان جهاد با کافران در همین سال، صادر گردید. اجازه داده شد انانکه مقابل کافران قرار گرفته اند و مظلوم واقع شده اند با کفار جنگ نموده و خداوند بر یاری و نفرت انها قادر است.

جنگ بدر

«بدر» منطقه وسیعی است که دارای چاههای اب بوده، که همواره کاروانها در انجا توقف می کردند و از ابهای ان بهرمند می شدند. 

بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه ومکه قرار گرفته و از این رو ان را بدر میگویند که نام صاحب ابهای ان بدر بوده است. 

علت این جنگ این بود که: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر (ص) خبر رسید که «کرزبن جابر» با گروهی از قریش تا سرمنزلی شهر مدینه امده و شتران پیامبر (ص) را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه اسیب زده اند، رسول اکرم (ص) بی درنگ پرچم جنگ را به علی ع سپرد، ان ان حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب انها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در انجا توقف کردند، هر چه جستجو کردند، کسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند. 

از طرفی کفار، اموال مهاجران را در مکه، مصادره کرده بودند، و به طور کلی می خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند، و روشن است که اگر این فشار ادامه یابد، دست کم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته میشود. 

پیامبر ص برای شکستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود که عبور کاروانهای تجاری مشرکان مکه را قدغن کند.

چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حمزه که قهرمان رزم اور بود، برای کنترل مسیر کاروانها فرستاد. 

پیامبر(ص) بیست شتر در دسته ی انها قرار داد.این چهل نفر تحت فرماندهی حمزه، به منطقه ای بین مدینه و دریای سرخ که راه عبور کاروانهای مکه بود رفتند و از انجا نگهبانی نمودند، منطقه ای که 130 کیلومتر عرض داشت و کاروانهای مکه چاره ای نداشتند. جز اینکه از ان عبور کنند. چند روز گذشت دیدند کاروانی نمایان شد، وقتی کاروان نزدیک امد معلوم شد که کاروان قریش است که سیصد نفر همراه کاروان می باشد، حمزه اعلام جنگ کرد ولی کفار که از دلاوری و شجاعت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح کردند، حمزه نیز مصلحت امر را به صلح دانسته و جنگ واقع نشد. 

طولی نکشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر (ص) از مدینه به سوی بدر حرکت کردند که 77 نفرش از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعا هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند. 

ابوسفیان توسط جاسوس هایش از تصمیم پیامبر(ص) و مسلمانان اگاه شد. دو کار به نظرش رسید یکی اینکه فردی را از بیراهه به طور سریع به مکه بفرستد و مردم مکه را از خطر قرار گرفتن کاروان خبر دهد، دوم کاروان را از بیراهه به طرف مکه ببرد. 

«ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مکه شتافت و مشرکان مکه را از ماجرا مطلع کرد، طولی نکشید که حدود هزار نفر با ساز و برگ کامل نظامی برای نجات کاروان از مکه خارج شدند. 

ابوسفیان که می دانست تا رسیدن قوا از مکه، قطعا مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار کرد و کاروان را به مکه رساند. 

خبر فرار کاروان به سپاه مکه رسید. سران سپاه در مورد جنگ نظریات مختلف داشتند. نظر عده ای این بود که چون کاروان نجات یافته برگردیم، ولی عده ای اصرار داشتند که به حرکت ادامه دهند. ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریک می کرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند پیامبر با 313 نفر از مسلمانان در بدر بودند

  • رضا بکری

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی