مفیدستان

مطالب مفید

مفیدستان

مطالب مفید

مفیدستان

مفیدستان شهری کوچک برای اموختن،

افرینش حضرت ادم

رضا بکری | شنبه, ۲۱ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۶ ب.ظ


خـداونـد تـوانـای دانـا ، کـائنـات را بـهـنجار آفریده و هستی ، از او پیدایی یافته است : آسـمـانـهـا پـا بـرجـای و هـر یک برجای خویش استوار؛ و زمین نیز استوار است و بر آن ، کـوهـها ایستاده و دشتها ، خفته و اقیانوسها ، موج انگیز و چشمه ها و رودها ، روان و گیاهان ، بارور و آفتاب ، در سپیده آفرینش گرما بخش و روز فروز و با پرتو حیاتبخش خویش ، بـی شـتـاب در پـویـش و ماه ، در تابش شباهنگام ، فریبا و در حرکت آرام خود بر سینه تیره شب ، چون خیزش مروارید است بر مخمل سیاه . . . .

در این میان ، جای آدمی خالی است و خداوند اراده فرموده است تا ((آدم )) را از عدم بیافریند (1) و هـسـتـی را بـا او معنا بخشد و جمال آسمانی خود را در آیینه زمینی چهره او بنگرد و او را جانشین خویش کند (2) زیرا از آن پیش ، امانت ((خلافت خود)) را بر آسمانها و زمین و کوهساران ، عرضه فرموده بود و آنان از پذیرش آن ، سر باز زده بودند و اینک اراده فرموده است تا این امانت را بر دوش ((آدم )) نهد .

پس ، به فرشتگان ـ همه ـ فرمود :

ـ برآنم تا از خاک ، بشری برآورم ، و آنگاه از روح خویش در او بر دمم ؛ پس چون او را به اعتدال آفریدم و از روح خود در او دمیدم ، همه بر او سجده برید .

فرشتگان ، نخست عرضه داشتند :

ـ پروردگارا ! با دانشی که به ما عطا فرموده ای ، آگاهی داریم که کسی را خلق خواهی کـرد در زمـیـن تـبـاهـی خـواهـد افـکـنـد و خـونـهـا خـواهـد ریـخـت ؛ و حال آنکه ما تسبیحگوی و تقدیس کننده تو هستیم .

خداوند فرمود :

ــ من چیزی می دانم که شما نمی دانید .

فرشتگان ، به احترام و شگفتی در تکوین آدم می نگریستند .

آسمان ، در حیرت ایستاده بود .

بـه اراده الهـی ، انـدک انـدک ، گـل آدم شکل گرفت و اندام ، به گونه ای موزون ، فراهم شد . سپس از گل بازمانده از دنده زیرین آدم (3) ، همسر او حوا نیز فراهم آمد .

ایـن دو انـدام ، در کـنـار یـکـدیـگـر همچنان کالبدهایی بی روح بودند . راستای قامت آدم ، اندکی از حوا بلندتر ، و فراخنای سینه اش ، کمی گسترده تر بود و عضلاتش محکمتر و در کـمـال مـوزونـی ، سـتـبـرتـر؛ بـا ابـروانی پر پشت و بینی کشیده و چشمانی درشت . (4)

حـوا ، بـا لطافت اشک و گل ، زنی کامل و با گیسوانی کشیده ، و اندامی موزون ، چون آدم ، اما هزار بار لطیف تر و ظریف تر .

سـرانـجـام ، آن لحـظه الوهی بزرگ در رسید و خداوند ، از روح ربوبی خویش ، در آدم و حوا دمید .

آن دو کـه تـا لحـظـه ای پـیـش ، دو تـنـدیـس هـمـگـون امـا بـی روح و سـاکـن بودند ، اینک پلکهایشان به هم می خورد و سینه هایشان هوا را به درون خویش می کشید و اندامهایشان به حرکت در می آید و قلبهایشان به تپش می افتاد .

و اکـنـون در سینه هر دو ، دلی می تپد که در آدم ، انگار معجونی است از خمیره مهر و عشق و از پـولاد و آب ، با غمها و شادی هایی بزرگتر و ناپیداتر و در حوا ، گویی ، نخست از اشک و شادی است و آنگاه از عفت و عاطفه و نیز از عشق و مهر مادری . . .

(( فتبارک الله احسن الخالقین . ))

پـس آنـگـاه خـداونـد ، دانـش تمام اسماء (5) را در حیطه کاینات ، به آدم آموخت و سپس از فرشتگان خواست تا اگر می توانند ، او را از این اسماء با خبر سازند .

فرشتگان ، فرومانده و مبهوت ، شرمسارانه پاسخ دادند :

ـ پروردگارا ، منزه باد نام تو ، ما هیچ دانشی جز آنچه خود به ما آموخته ای نداریم ، همانا دانا و فرزانه تویی .

پـروردگـار ، بـه آدم اشـارت فـرمـود تا آنان را خبر دهد . آدم ، بی درنگ فرشتگان را از آنچه خداوند امر فرموده بود ، آگاه کرد . و خداوند به فرشتگان فرمود :

ـ آیـا به شما نگفتم که من پنهان آسمانها و زمین را و هر چه را آشکار و یا نهان می دارید ، می دانم ؟ اینک ، همه بر آدم سجده برید . (6)

بـه فـرمـان خـداونـد ، یـکـبـاره ، هـمـه فرشتگان الهی ، در سراسر آسمانها و همه جا ، در برابر آدم به سجده در آمدند .

در ایـن مـیان ، شیطان که از آتش آفریده شده بود و جن بود و از فرشتگان نبود ـ هر چند بـا عـبـادتـهـای بـسـیـار خـود را به مقام فرشتگان رسانده بود ـ ناگهان از سر غرور و خـودبـیـنـی و کـبـر ، از بـندگی خداوند و اطاعت فرمان او سر پیچید و بی راه شد . او به خـویـش نگریست و خود را فراتر دید و سر خم نکرد . سجده نبرد و ایستاد و از ناسپاسان شد . خداوند به او فرمود :

ـ با وجود فرمان من ، چه چیز تو را از سجده بر آدم بازداشت ؟

ـ من از او بهتر و برترم ؛ تو مرا از آتش و او را از خاک آفریده ای .

پروردگار فرمود :

ـ از ایـن جـایـگـاه و مـقـام آسـمـانی فرو شو . اینجا جای آن نیست که خود را بزرگ ببینی . بیرون رو که از زمره فرومایگانی . (7)

ـ از ایـن جـایـگـاه و مـقـام آسـمـانی فرو شو . اینجا جای آن نیست که خود را بزرگ ببینی . بیرون رو که از زمره فرومایگانی .

شـیـطان که خود را در آتش قهر الهی یافت و دانست که دیگر راه نجاتی ندارد ، به مهر و راءفـت پـروردگـار پـنـاه برد و از خداوند خواست که او را تا روز باز پسین مهلت دهد و وانهد .

خداوند فرمود :

ـ به تو مهلت داده شد .

چون شیطان دانست که تا روز باز پسین مهلت یافته است و تا آن روز در امان خواهد بود ، بار دیگر گستاخی آغاز کرد و با بی شرمی به خداوند گفت :

ـ به خاطر این گمراهی که نصیب من کردی ، بر سر راه راست فرزندان آدم به کمین خواهم نشست و آنگاه از پیش روی و پس پشت و راست و چپ ، بر آنان خواهم تاخت و تو بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت .

پروردگار فرمود :

ـ از آسـمـان ، نـکـوهـیده و رانده ، بیرون رو . دوزخ را از تو و هر کس از بنی آدم که از تو پـیـروی کـند ، پر خواهم کرد ! اما بدان که بر بندگان من چیرگی نخواهی داشت ، مگر آن گمراهانی که به میل خویش از تو پیروی کنند .

شیطان ، رانده و مانده از آسمان و قرب الهی ، تا جاودان بیرون شد .


  • رضا بکری

ادم

افرینش

اولین انسان

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی