مفیدستان

مطالب مفید

مفیدستان

مطالب مفید

مفیدستان

مفیدستان شهری کوچک برای اموختن،

۶ مطلب با موضوع «نجوم» ثبت شده است

سفر به مریخ

رضا بکری | پنجشنبه, ۱۴ تیر ۱۳۹۷، ۱۰:۱۱ ب.ظ

ایلان ماسک می‌گوید که ما اگر می‌خواهیم اطمینان یابیم که بشریت آینده‌ای دارد، بایستی ۱ میلیون نفر را ساکن سیاره مریخ کنیم.

ایلان ماسک با خنده به من گفت، “گور پدر زمین! کی به زمین اهمیت می‌دهد؟” داخل اطاقکش، در گوشه جلوی یکی از دفاتر بازِ مقرِ اسپیس‌اکس در لوس‌آنجلس نشسته بودیم. یک بعد از ظهر آفتابی بود، پنج‌شنبه یکی از ۳ روزی است که ماسک حتما باید در اسپیس‌اکس حضور یابد. آن لحظه داشت می‌خندید به خاطر اینکه شوخی می‌کرد: او اهمیت بسیار زیادی برای زمین قائل است. وقتی اینجا در اسپیس‌اکس نیست، دارد تسلا -کمپانی خودروی برقی- را اداره می‌کند. اما این طرز رفتار او است. ماسک در تلویزیون می‌تواند موقر به نظر برسد، اما در شرایط خودمانی شوخی می‌کند و جوک می‌گوید. با خنده بریده بریده حرف می‌زند. چیزهایی می‌گوید که شما را غافلگیر می‌کنند.

وقتی رسیدم، ماسک جلوی کامپیوترش نشسته بود، داشت به انبوهی از ایمیل‌ها جواب یک خطی می‌داد. یک صندلی گرفتم و محل کارش را بر انداز کردم. آنجا یک مبل چرمی مشکی بود و یک میز بزرگ، خالی با چند بطری نوشیدنی و جوایزی که برده بود. پنجره‌ها مُشرف به یک پارکینگ خودرو بودند که زیر نور آفتاب جزغاله شده بود. جو آنجا معمولی بود، مختصر و مفید، و حتی خسته‌کننده. بعد از گذر چند دقیقه، نگران شدم که نکند ماسک مرا فراموش کرده، اما بعد ناگهان، و به نوعی نمایشی، صندلی چرخدارش را هل داد و سوار بر آن پیش من آمد، دستش را جلو آورد و گفت، “من ایلان هستم.”

ژستِ دلپذیری بود، اما در سال ۲۰۱۴ ایلان ماسک دیگر نیازی به معرفی چندان ندارد. نه بعد از اینکه استیو جابز به عنوان یک تکنولوژیست امریکایی تخیل فرهنگی مردم را جلب خود کرده بود، مثل ماسک. صفحات زیادی در تامبلر و ردیت به او اختصاص یافته. کاراکترش الهام‌بخش رابرت داونی جونیور برای ایفای نقش آیرُنمن (IronMan) است. داستان زندگی‌اش همین‌الآن هم افسانه شده. یک کودکیِ دورافتاده و مرموز در افریقای جنوبی، ابداع یک بازی ویدیویی در ۱۲ سالگی، و مهاجرت به ایالات متحده در نیمه دهه ۱۹۹۰. سپس یک اوج‌گیری سریع، شروعش وقتی بود که ماسک کمپانی نرم‌افزاری خود زیپ۲ (Zip2) را در سن ۲۸ سالگی به قیمت ۳۰۰ میلیون دلار فروخت، و ماجرا ادامه یافت تا ۳ سال بعد که پی‌پَل (PayPal) را ۱.۵ میلیارد دلار به ایـبِی (eBay) فروخت. و سرانجام، زندگی به توانِ دو، یعنی لحظه‌ای که تصمیم گرفت عمرش را با خوشگذرانی و غرق شدن در لذت‌های فانیِ دنیا نگذراند، و در عوض ثروتش را به پای دو استارت‌آپِ بسیار جاه‌طلبانه ریخت. با تسلا او می‌خواهد خودروهای امروزی را با خودروهای مُدرن برقی عوض کند، و با اسپیس‌اِکس می‌خواهد مریخ را مسکونی کند. دو صنعت خودروسازی و فضانوردی، صنایع بالغی هستند که شرکت‌های غول آنها را تسخیر کرده‌اند، آنها بودجه‌های فراوانی برای لابی‌گری دارند و کارخانه‌های خود را در ایالت‌های مناسب ساخته‌اند. اصلا مهم نیست. ماسک می‌خواهد، همزمان، هر دو را دگرگون کند، آن هم در طول عمر یک نسل بشر که ما باشیم.

ماسک این نقشه‌ها را اندکی بعد از انفجار اولین حباب اینترنت اعلام کرد، زمانی که مردم، بیشتر میلیونرهای تکنولوژی را مُشتی برندهٔ بخت‌آزمایی می‌دانستند. مردم پوزخند زدند. او را احمق خواندند. اما در ۲۰۱۰، ماسک سهام تسلا را به بورس برد و با ثروتش چندین‌بار میلیاردر شد. اسپیس‌اکس هنوز یک شرکت خصوصی است، اما آن هم حالا میلیاردها دلار ارزش دارد و ماسک دو سوم مالکیتش را برای خود نگه داشته. اسپیس‌اکس از صفر تا صد راکت‌های خود را در کارخانه‌ای در لوس‌آنجلس می‌سازد، و بلیت آنها را ارزان می‌فروشد، به همین خاطر هم نوبت پروازهایش تا چند سال پر شده. تخصص کمپانی در پرتاب ماهواره‌های کوچک، و ارسال آذوقه و تجهیزات به پایگاه فضایی بین‌المللی است، اما به سمت کسب‌وکار افسانه‌ایِ پروازهای سرنشین‌دار هم خیز برداشته. در سپتامبر ۲۰۱۴، ناسا اسپیس‌اکس را -در کنار بوئینگ- انتخاب کرد تا تبدیل به اولین کمپانی خصوصی شود که فضانوردان را به ایستگاه فضایی بین‌المللی (ISS) می‌فرستد. ماسک جانانه به جلو می‌تازد، اما این هم کافی نیست، هنوز تشنهٔ ریسک است. در هر مصاحبه، یک ادعای عجیب‌وغریبِ جدید، و به ظاهر ناشدنی می‌کند، روی تقویم هم تاریخی برای انجامش ضربدر می‌زند. همیشه دلایلی به شما می‌دهد تا به او تردید کنید.

من باید برای صحبت با ماسک درباره دیدگاهش پیرامون آینده اکتتشافات فضایی به اسپیس‌اکس می‌آمدم، و گفتگوی‌مان را با پرسیدن یک سوال قدیمی از او آغاز کردم: چرا ما [انسان‌ها] این همه پول در فضا خرج می‌کنیم، وقتی که زمین مملو از بدبختی، انسان‌ها و دیگر مسائل است؟ شاید این به نظر سوالی غیرمنصفانه بیاید. ماسک یک کاسبِ خصوصی است، شرکت فضایی‌اش با مالیات مردم تامین نمی‌شود. اما او یک مورد خاص هم هست. بزرگترین مشتری‌اش ناسا است، و مهم‌تر اینکه، ماسک کسی است که می‌گوید خواهان تاثیرگذاری بر آینده بشریت است. او این حرف را با کمترین هیجان می‌گوید، بدون لرزیدن از بزرگیِ آن، یا سوابق افرادی که در گذشته چنین ادعاهایی کرده‌اند. صد البته، ماسک از پول در آوردن لذت می‌برد، و به نظر می‌رسد از سبک زندگی میلیاردرها هم خوشش می‌آید، اما او چیزی فراتر از یک سرمایه‌دار است. چه چیز دیگری می‌توان درباره او گفت، ماسک ثروتش را زیربنای کسب‌وکارهایی کرده که رفع نگرانی‌های اساسی انسان را هدف خود قرار داده‌اند. و به همین‌خاطر بود که من می‌خواستم بدانم، چرا فضا؟

ماسک دلایل مرسوم را ردیف نکرد. ادعا نکرد که رفتن به فضا برای الهام‌بخشی به مردم است. فضا را آزمایشگاه تحقیق‌و‌توسعه برای تکنولوژی‌های جانبی، مثل تامین غذای فضانوردان یا کیسه‌های خواب، جا نزد. نگفت که فضا بهترین محل تمرین برای پرورش عقل و شعور انسان است. در عوض، گفت که رفتن به فضا به اندازه نجاتِ میلیاردها انسان از فقر، یا ریشه‌کنیِ یک بیماری مرگ‌بار، فوری و حیاتی است.

گفت، “به نظرم یک استدلال قویِ بشردوستانه برای زندگی چند-سیاره‌ای وجود دارد، آن هم حفظ نسل بشر در سناریویی است که یک حادثهٔ فاجعه‌بار رخ دهد، شرایطی که در آن فقیر و بیماری دیگر بی‌معنی می‌شود، زیرا بشر منقرض شده. مثل این است که بگویی، ‘خبر خوب این ست که دیگر فقر و بیماری حل شده، ولی خبر بد این ست که دیگر انسانی باقی نمانده.'”

بیش از یک دهه است که ماسک این خط فکری -مهاجرت گروهی به مریخ برای بیمهٔ نسل بشر در برابر انقراض- را جار می‌زند، که البته بدون مخالف نبوده است. ماسک به من گفت، “بامزه است، همه عاشق بشر نیستند. چه آشکار و چه پنهان، انگار بعضی‌ها فکر می‌کنند که انسان آفتی است بر چهره زمین. چیزهایی می‌گویند شبیه، ‘طبیعت بسیار زیبا است؛ همیشه اوضاع در بیرون شهر، جایی که آدمی نیست، بهتر است.’ آنها وانمود می‌کنند که نبودن انسان بهتر از بودنش است. اما من از این دسته آدم‌ها نیستم،” ادامه داد، “به نظر من، ما موظف به نگهداری از مشعل آگاهی بشریم، تا مطمئن شویم که تا ابد روشن می‌ماند.”

مردم از زمان افلاطون و غارش تا به امروز مشعل آگاهی را دوست داشته‌اند زیرا، مثل نور، آگاهی نیز روشن‌گر است. آگاهی زوایای دنیا را آشکار می‌کند. به قول کارل سِیگِن کبیر، رشد آگاهی یعنی که جهان دارد خود را می‌شناسد. اما این استعاره کامل نیست. برخلاف نور، که فوتون‌های آن به کل کائنات نفوذ می‌کنند، مشابهِ آگاهی بشری را در هیچ کجای کهکشان‌ها نمی‌بینیم. به نظر چیزی شبیه نور یک شمع است که در فضای خالی، سرد و پهناورِ هستی سوسو می‌زند.

ماسک می‌گفت که اغلب به غیاب اسرارآمیز حیات هوشمند در کائنات فکر می‌کند. البته که انسان‌ها هنوز بایستی یک جستجوی گسترده را برای یافتن هوش فرازمینی انجام دهند. اما ما تا امروز هم بیکار نبوده‌ایم، رصد کائنات را به تماشای ستاره‌ها در آسمان شب محدود نکرده‌ایم. در ۵۰ سال گذشته، ما رادیوتلسکوپ‌ها را روی ستاره‌های نزدیک تنظیم کرده‌ایم، با این امید که یک سیگنال الکترومغناطیسی، یا یک نور راهنما از ورطهٔ تاریک و بی‌پایان اطراف‌مان پیدا کنیم. به دنبال کشف‌های جدید در منظومه خورشیدی‌مان رفته‌ایم، و ستاره‌های نزدیک را برای یافتن شواهدی از مهندسی بیگانگان بررسی کرده‌ایم. به زودی، جستجو برای یافتن ترکیبی از آلاینده‌ها در اتمسفر سیارات دوردست و کمربندهای خرده‌سیارات که فاقد برخی فلزات هستند را شروع خواهیم کرد، تا شاید اثری از فعالیت‌های معدن‌کاوی بیابیم.

شکست این جستجوها اسرارآمیز است، چرا هوش انسانی بایستی استثنایی و محدود به زمین باشد؟ از دوره کوپرنیک تاکنون، به ما گفته شده که دنیایی یکنواخت را اشغال کرده‌ایم، یک ساختار تارمانند لایتناهی که به شعاع میلیاردها سال نوری ادامه دارد، فضایی بسیار متروک با لوح‌هایی انباشته از ستاره، غنی از سیارات و ماه‌هایی که مواد سازنده‌شان با عناصر زمین و ماهِ ما یکسان است. اگر طبیعت در همه جا از قوانینی یکسان دنباله‌روی می‌کند، پس قطعا این کرانه‌های پهناور پر از دیگ‌های مذابی هستند که در آنها انرژی هم می‌خورَد تا به آب و سنگ تبدیل شود، تا جایی که این سه با هم زندگی را تشکیل دهند. و مطمئنا، یک چندتایی از این گهواره‌ها قادر به میزبانی آن سلول‌های شکننده اولیه هستند، تا جایی که به مخلوقاتی هوشمند تبدیل شوند و با هم بیامیزند تا تمدن‌هایی با دوراندیشی و قدرتی مانا برای ساختن سفینه‌های فضایی را شکل دهند.

ماسک به من گفت، “با نرخ الآنِ رشد تکنولوژی، بشریت در مسیری است که به خداگونگی‌اش می‌انجامد. آدم می‌تواند یک چندصدهزار سالی روی دوچرخه پا بزند تا به آلفا قِنطورِس برسد، و این روی خطکش تکامل، زمان ناچیزی به حساب می‌آید. اگر یک تمدن پیشرفته در هر مکانی از کهکشان ما وجود داشت، در هر مقطعی از ۱۳.۸ میلیارد سال گذشته، چرا به همه جا گسترش پیدا نکرده؟ حتی اگر آرام هم حرکت می‌کرد، فقط به چیزی مثلا به اندازه ۰.۰۱ درصد از عمر کائنات نیاز می‌داشت تا در همه چا پخش شود. پس چرا نشده؟”

“اگر به سطح فعلی تکنولوژی نگاه کنید، باید سرنوشت عجیبی در انتظار تمدن‌ها باشد، و منظورم از عجیب، نوع بدش است.”

ظهور زودهنگام زندگی بر روی زمین، تنها ۵۰۰ میلیون سال بعد از شکل‌گیری و سرد شدن سیاره، نشان می‌دهد که میکروب‌ها هر جایی با شرایط شبیه آن قدرت تکامل دارند. اما اگر سطح همهٔ سیارات سنگلاخی هم پوشیده از تک‌سلولی‌ها بود، باز این به معنای وجود حیات هوشمند در تمام هستی نبود. تکامل، قدرت ابتکار بی‌نهایتی دارد، اما گویا بیشتر به آفریدن دست و پا و چشم برای موجودات، در شاخه‌های مستقلِ درخت زندگی، علاقه دارد. تا امروز، هوش تکنولوژیک تنها از یک شاخه کوچکِ این درخت جوانه زده. این احتمال وجود دارد که ما فقط اولین گونه در موج بزرگ موجوداتی باشیم که ابزار می‌سازند و سخن می‌گویند. اما شاید هم هوش، جزو پیمانه‌های ارجحِ طبیعت در فرآیند خلق موجودات نیست. هر چند ما خودمان را اشرف مخلوقات می‌دانیم اما شاید موجوداتی مثل ما آنقدر نادرند که هرگز در دنیا با هم روبرو نمی‌شوند. یا شاید هم ما منزوی‌هایِ کیهانی هستیم، روح‌هایی تنها در جهانی که تا بی‌نهایت ادامه دارد.

ماسک یک نظریه نحس‌تری دارد. می‌گوید، “غیاب زندگی [در جاهای دیگر] شاید تاییدی باشد بر این نظر که ما در یک شبیه‌سازی زندگی می‌کنیم.” ادامه داد، “مثل موقعی که دارید یک بازی ماجراجویانه انجام می‌دهید، و می‌توانید ستاره‌ها را در دوردست ببینید، اما هرگز نمی‌توانید به آنها نزدیک شوید. اگر این یک شبیه‌سازی نباشد، پس شاید ما در یک آزمایشگاه هستیم و چند تمدن بیگانهٔ پیشرفته دارند از سرِ کنجکاوی، فرآیند پیشرفت‌مان را بررسی می‌کنند، درست مثل کَپک‌هایی در ظرف پِتری.” ماسک چند احتمال دیگر را هم پیش روی من ورق زد، هر کدام نسبت به قبلی‌ها سایه یأس عمیق‌تری بر مفهوم هستی می‌انداختند، اما بالاخره کتاب نظریه‌ها را بست و به جمع‌بندی رسید. آنجا بود که گفت، “اگر به سطح فعلی تکنولوژی ما نگاه کنید، شاید تمدن‌ها سرنوشت عجیبی داشته‌اند، و منظورم از عجیب، نوع بدش است.” ادامه داد، “و این می‌تواند مترادف با تعداد زیادی تمدن تک-سیاره‌ایِ منقرض‌شده باشد.”

اگر تمدنی خود را به یک سیاره محدود کند نخواهد توانست در این هستیِ لایتناهی دوام بیاورد. تحول ستارگان دانشِ پیچیده‌ای است، اما ما می‌دانیم که ستاره مقتدرمان، خورشید، این گویِ عظیم هیدروژن که زمین را در هستی لنگر است و حیات رویِ آن را انرژی می‌بخشد، روزی آنقدر بزرگ خواهد شد که اتمسفر خارجی‌اش سطح زمین را می‌سوزاند و سِتَروَن می‌کند، و شاید حتی آن را در خود غرق کند. زمان این اتفاق را ۵ تا ۱۰ میلیارد سال دیگر برآورد می‌کنند، و در بین آخرت‌شناسان سِکولار از آن به آرماگدون یاد می‌شود. اما بخت بقای زیست‌کرهٔ ما تا آن زمان خیلی کم است.

۵۰۰ میلیون سال بعد از امروز، خورشید چندان بزرگتر از امروزش نخواهد بود ولی به اندازه کافی مُتَوَرم خواهد بود که زنجیره غذایی ما را مثل ذرتِ بوداده بی‌جان می‌کند. تا آن موقع، قاره‌های زمین با هم ادغام شده و یک سرزمین واحد را شکل داده‌اند، یک ابرقاره جدید. خورشید متورم می‌شود و تشعشعات بیشتر و بیشتری به جو زمین وارد می‌کند، طوری که فاصله بین بیشینه و کمینه دمای شبانه‌روز بیشتر می‌شود. پوسته بیرونی ابرقاره متحمل انبساط و انقباضی شدید خواهد شد. صخره‌های آن شکننده می‌شوند، و سیلیکات‌ها با سرعتی بی‌سابقه فرسوده خواهند شد و با خود دی‌اکسید‌کربن را به بستر دریاها، به عمق زمین می‌برند. سرانجام، اتمسفر دچار فقرِ کربنی چنان شدید خواهد شد که درختان از فوتوسنتز باز می‌مانند. سیاره از جنگل تهی می‌شود، اما معدودی از گونه‌های گیاهیْ مقاومتِ دلیرانه‌ای انجام می‌دهند، تا اینکه خورشید آن‌ها را از دم تیغ بگذراند، و در کنارشان جنازه تمام حیواناتی که به آن‌ها وابستگی غذایی داشتند را نیز بر زمین بیندازد؛ به بیانی، تمام حیوانات روی زمین را.

۱ میلیارد سال دیگر، اقیانوس‌های زمین به کلی تبخیر شده‌اند، گودال‌های عظیمی در جای آنها باقی مانده که عمق‌شان از ارتفاع قله اِوِرِست بیشتر خواهد بود. زمین به زُهرهٔ دیگری تبدیل خواهد شد، گرم‌خانه‌ای که حتی جان‌سخت‌ترین میکروب‌ها نیز روی آن طاقت بقا نخواهند داشت. و این تازه سناریوی خوشبینانه است که در آن زیستگاهِ آبی ما از پیری می‌میرد، و نه اینکه در اثر حادثه‌ای ناگهانی و غافلگیرکننده جوان‌مرگ شود. هر چه نباشد، ۱ میلیارد سال زمانی است بسیار طولانی، آنقدر که فضای احتمالی برای وقوع هر نوع فاجعه‌ای، از جمله آنها که در حافظه بشر سابقه‌ای از آنها نیست، را باز می‌گذارد.

از بین همه فجایع طبیعی که در تاریخ ما رخ داده‌اند، شدیدترین‌شان سیل‌ها هستند، داستان غرق شدن جهانی زمین به خاطر ذوب شدن کوه‌ها و صفحات‌یخ در انتهای آخرین عصر یخبندان. چند کورسوی محو از فجایع کیهانی هم هستند، مثلا افلاطون در کتاب تیمائوس، داستان فایتون پسر خدای خورشید را نوشته که نتوانست ارابه آتش پدرش را در کرانه آسمان براند و با سقوط به زمین سطح آن را سوزاند:

این داستان، با روایتی که به ما رسیده، اسلوبِ یک افسانه را دارد، اما حقیقتِ آن درباره دو چیز است. یکی، اجسامی در آسمان که پیرامون زمین حرکت می‌کنند، و دیگری ویرانی چیزها بر روی زمین با آتشی درنده، که در طول تاریخ تکرار می‌شود.

این یک نوشته عالی از جنس حکمت باستان است. اما در کل، فرهنگ انسانی آنقدر اختراع بانشاط و سربه‌هوایی است که ظرفیت یافته‌های ترسناکِ علم زمین‌شناسی را ندارد. ما هیچ داستانی درباره برخورد سیارک‌هایی با قطر ۲ کیلومتر به زمین نداریم، یا فعالیت‌های آتش‌فشانی عظیم، یا یخبندان‌های کُشنده‌ای که گاه سیاره آبی ما را سفیدپوش کرده‌اند. این زیست‌کره از هر کدام از آن تلاطم‌ها خودش را بیرون کشیده و به زندگی برگردانده، اما نه قبل از قربانی کردن درصد زیادی از گونه‌های جاندارش. و حتی برجسته‌ترین نمونه‌های بقا نیز چندان مایه تسلی خاطر نیستند، زیرا آینده ممکن است زمین را در معرض حوادثی کاملا جدید قرار دهد.

برخی‌ها در جامعه کاشفان فضایی، از جمله چهره برجسته‌ای مثل فریمن دایسن، می‌گویند موضوع سفرهای فضایی در کوتاه‌مدت نابخردانه است.

در ۱ میلیارد سال، ما ۴ دور دیگر با کهکشان راه شیری می‌زنیم، که هر کدام از آنها ما را با خطر برخورد با یک ستارهٔ دیگر، یا با موج‌ِشوکِ یک اَبَر نو اَختر، یا پرتوی یک انفجار گاما روبرو می‌کند. ممکن است وارد مسیر یکی از میلیاردها سیارهٔ بزرگ‌جثه‌ای شویم که چراغْ‌خاموش، درست شبیه گوی‌های تخریب‌گرِ کیهانی، در کهکشان می‌روند. سیاره زمین می‌تواند در حال رسیدن به پایان عمر خود باشد، عمری که عجیبْ با خوش‌شانسی همراه بوده.

اگر ما انسان‌ها قرار است فجایع، چه غیرمترقبه و چه حتمی، را پشت سر بگذاریم، باید از زندگی این درس را بگیریم: حرکت به منظور بقا. ما باید توانایی‌های جدید کسب کنیم، مانند نیاکان آبزی‌مان که زمانی ریه‌های آب‌ششی و بالچه‌هایی استخوانی داشتند، و با تقلا راه خود را به خشکی یافتند. ما نیازمند روحیه‌ای هستیم که اجداد کهن‌مان را به حرکت در آورد تا به سختی راه خود را به قاره‌های جدید بیابند، تا سپس اجداد نزدیک‌ترمان راه‌شان را تا جزایر و مجمع‌الجزایر بپویند، و در آخر از ساحل تا ساحلِ اقیانوس‌ها را تا دیگر سوی سیاره‌مان در بنوردند. در ادامه این روند، ما نیاز خواهیم داشت به سیاراتی جدید و در نهایت منظومه‌های جدید برویم. اما آیا نیازی هم هست که عجله کنیم؟

برخی‌ها در جامعه کاشفان فضایی، از جمله چهره برجسته‌ای مثل فریمن دایسن، می‌گویند موضوع سفرهای فضایی در کوتاه‌مدت نابخردانه است. زیرا با وجود این پیشرفت‌ها، ما انسان‌ها هنوز در دوران طفولیت تکنولوژیک‌مان هستیم، تنها ۱ میلیون سال از اولین باری که آتش را مطیع خود کردیم می‌گذرد. ما سریع پیشرفت کرده‌ایم، از آن جرقه‌های آتش اردوگاه‌های بَدَوی تا اولین انفجارهای داخل سیلندرها،  و سپس تا بیرون رفتن از دامنهٔ جاذبهٔ زمین. اما همه آنهایی که بالای این برج‌های پرنده، یعنی موشک‌های فضایی سوار می‌شوند، زنده بر نمی‌گردند. برای ساختن یک مهاجرنشین در سیاره‌ای دیگر، نیاز به بهبودِ جدی امنیت فضانوردان داریم. شاید بهتر باشد که ماموریت‌های سرنشین‌دار را فعلا متوقف کنیم، و با ابزارهایی مثل پهپادهای کیهانی فضا را جستجو کنیم، مانند کاوشگر وُیِجِر (Voyager) که به تازگی از محدوده منظومه شمسی خارج شد تا مشاهداتش از فضای بین‌ستاره‌ای را برای ما بفرستد. می‌توانیم بعدا در همین قرن یا قرن ۲۲، پروازهای سرنشین‌دار را از سر بگیریم، بعد از آنکه میوه‌های عصر تکنولوژیک فعلی‌مان را کامل چیدیم. تا جایی که می‌دانیم، انقلاب در عرصه انرژی، هوش مصنوعی و علم مواد قریب‌الوقوع هستند. هر کدام از اینها می‌توانند پروازهای سرنشین‌دار را به امری بسیار ساده‌تر تبدیل کنند.

به ماسک گفتم، “استدلالی هست که اغلب در حلقه‌های فضانوردی می‌شنویم، افراد می‌گویند که تمرکز روی سفرهای انسانی به فضا در آینده نزدیک کاملا اشتباه است-“

حرفم را قطع کرد، گفت، “کدام تمرکز؟ [تو که] باید بدانی، تمرکزی نیست.”

گفتم، “تا اینجا تو نماینده یک نفر هستی، بحثی هست که می‌گوید تا زمانی که به لحاظ تکنولوژی بالاتر نرویم، بهتر است کاوشگرها[ی بی‌سرنشین] را به فضا بفرستیم، خودت می‌دانی، حضور حتی یک نفر در یک سفینه، مسئله مهندسی را به شکلی باورنکردنی سخت‌تر می‌کند.”

ماسک گفت، “خب، الآن هم داریم کاوشگر می‌فرستیم، آن هم از نوع خیلی گرانَش را. آنها دقیقا صرفه-اقتصادی ندارند. آخرین مریخ‌نوردی که به آن سیاره فرستادیم بیش از ۳ میلیارد دلار خرج برداشت. برای یک ربات، این هزینه وحشتناکی است. باید بشود با چنین خرجی آدم‌های زیادی را به مریخ فرستاد.”

داستانی هست که ماسک دوست دارد تعریف کند، بخشی از معمای تاسیس اسپیس‌اکس است، درباره اینکه او یک شب بیدار مانده بود و داشت وبسایت ناسا را برای اطلاعاتی درباره یک ماموریت انسانی به مریخ جستجو می‌کرد. ماجرا به ۲۰۰۱ برمی‌گردد، وقتی که شاتل‌های فضایی هنوز استفاده می‌شدند، و پرتاب‌شان نمایشی دیدنی بود، و کافی برای متقاعدسازیِ مردم عادی به اینکه ماموریت‌های سرنشین‌دار هنوز از رونق نیفتاده‌اند. اما امروزه دیگر نمی‌شود با چنین نمایشی افکار عمومی را فریب داد.

این فکر که انسان‌ها زمانی راه آسمان را در پیش خواهند گرفت به قدمت خود افسانه‌ها است، اما تا انقلاب علمی، زمانی که اختراع تلسکوپ آسمان را خوانا کرد، طول کشید تا درنَوَردیدن فضا دست‌یافتنی به نظر برسد. در ۱۶۱۰، منجم بزرگ یوهان کپلر در نامه‌ای به گالیله نوشت:

بیایید کشتی‌ها و بادبان‌هایی بسازیم هماهنگ با جو فضا، و آنگاه بسیاری انسان‌ها دیگر از فضاهای خالی ترس نخواهند داشت. تا چنان روزی، ما بایستی برای مسافران شجاع فضایی، نقشه اجرام آسمانی را تهیه کنیم.

بعد از اختراع بالن‌های هوای گرم و هواپیماها، چند متفکرِ رویاپرداز به سراغ برنامه‌ریزی برای مهاجرت فضایی رفتند. اما فقط بعد از مسابقه فضایی، که آغازش اسپاتنیک در ۱۹۵۷ و پایانش اولین فرود بر ماه در ۱۹۶۹ بود که ایده اعلامیه سرنوشت کیهانی از علوم غریبه وارد دنیای واقعی شد. در دهه‌هایی که از پی آمدند، این ایده ادب و هنر و خرده‌فرهنگ‌ها را الهام بخشید، و در این روند تبدیل شد به یکی از نافذترین روایت‌های غیرمذهبی برای آینده بشر. اما واقعیت همپای رویاپردازی جلو نیامد.

۳ سال از زمانی که ناسا، پربودجه‌ترین سازمان فضایی دنیا، یک نفر را به مدار زمین فرستاد می‌گذرد. امریکایی‌هایی که آرزوی رفتن به پایگاه فضایی بین‌المللی را دارند حالا بایستی سوار راکت‌های روسی شوند که از پایگاه فضایی قزاقستان، با اشاره انگشت ولادیمیر پوتین به فضا پرتاب می‌شوند. حتی سفرهای موفق نیز به نوبه خودشان شاهدی بر نزول هستند، زیرا ایستگاه فضایی در مقایسه با ماه هزاران مرتبه نزدیک‌تر به زمین است. دیدن فضانوردان ناسا که به آنجا می‌روند به اندازه تماشای دریانوردی کریستوف کلمب تا ایبیزا است. اما تا مدتی اوضاع بهتر از این نخواهد شد. راکت‌های نسل بعدیِ ناسا تا ۲۰۱۸ از راه نمی‌رسند، و اولین نسخه آنها تنها اندکی بهتر از ساترن ۵ (Saturn V) خواهد بود، غول آتش‌سازی که ماموریت‌های آپولو را به پیش می‌رانْد. رئسای جمهوری امریکا گاهی اوقات ادعاهای برجسته‌ای، شبیه-کِنِدی، دربارهٔ فرستادن انسان به مریخ می‌کنند. اما آن‌طور که ماسک بیش از یک دهه قبل فهمید، عملا هیچ ماموریتی برنامه‌ریزی نشده، و حتی آدم‌های خوشبین هم تاریخی زودتر از ۲۰۳۰ را برای آن پیش‌بینی نمی‌کنند.

قرار نبود وضعیت این‌گونه باشد. تنها چند دهه قبل، به نظر می‌رسید که ما داریم وارد عصر جدیدی از اکتشافات می‌شویم، دوره‌ای که می‌توانست عرق شرم بر پیشانی دریانوردان دوره رنسانس بنشاند. می‌خواستیم ابتدا به درجه استادی در محدوده مدار پایینی زمین برسیم، طوری که رفت‌وبرگشت به فضا به امری امن و عادی تبدیل شود. و سپس به ماه برویم تا یک پایگاه دائمی روی آن بسازیم، یک پایگاه بین‌راهی که به ما امکان می‌داد به سیارات دیگر بپریم، و از هر کدام به بعدی، انگار که آنها برگ زنبق آبی در دریاچه‌ای هستند، و نه اجسام عظیم فضایی در حال حرکت با فواصل چند صد میلیون کیلومتر از یکدیگر. قرار بود از مریخ شروع کنیم و سپس از میان کمربند خرده‌سیاراتِ دور مشتری و قمرهایش که اقیانوس‌هایی را در خود جای داده‌اند، عبور کنیم. قرار بود به افتخارِ زیباییِ وافرِ زحل، حلقه‌های اُریب، چهره طلایی‌اش، بنوشیم و برقصیم، و سپس به سراغ غول‌های بیرونی، و حلقه یخی (کمربند کویپر) در لبهٔ منظومهٔ شمسی برویم. در آن بیرونْ خورشید کوچک به نظر خواهد رسید، و ستارگان ما را به سوی خود می‌خوانند. می‌توانیم از طریق منطقه امن راه شیری، حلقه‌های گاز و آتش، و میلیاردها ستاره تابناک که هستهٔ وحشی کهکشان‌مان را احاطه کرده‌اند، در کیهان پخش شویم و سپس به فضای بین‌کهکشانی وارد شویم. و از کرم‌چاله‌ها یا سفینه‌های مجهز به پیشرانهٔ تاب (Warp Drive)، یا دیگر طرح‌های مبهم فیزیکی استفاده کنیم، تا میلیون‌ها سال نوری فاصله تا کهکشان آندرومدا و روشنی‌های ورای آن را -که صدها میلیارد کهکشان را در خود دارد- پشت سر بگذاریم.

وقتی ماسک دید که هیچ ماموریتی برای رفتن به مریخ وجود ندارد، فکر کرد که امریکایی‌ها علاقه‌شان به اکتشاف فضایی را از دست داده‌اند. ۲ سال بعد، واکنش عمومی به فاجعه شاتل کلمبیا او را متقاعد کرد که اشتباه فهمیده. برای من تعریف کرد که، “خبرش در همه جا بود، همه روزنامه‌ها، مجلات، ایستگاه‌های خبری، حتی آنهایی که هیچ ربطی به فضا نداشتند.” ادامه داد، “و آره، ۷ نفر کشته شدند و این فاجعه بود، اما هر روز ۷ نفر می‌میرند، و هیچ کس به این اهمیت نمی‌دهد. واضح است که فضا عمیقا در روانِ امریکایی‌ها جا خوش کرده.” ماسک حالا مسابقه فضایی را یک پدیده زودگذر دوران جنگ سرد می‌داند، یک مسابقه روکم‌کنیِ تکنولوژیک که هیزمش از بودجه عمومی تامین می‌شد. ماسک می‌گفت، “شوروی داشت بعد از اسپاتنیک جار و جنجال می‌کرد، درباره اینکه چطور تکنولوژی آنها بهتر از ما است، و بنابراین کمونیسم بهتر است.” اضافه کرد، “و به همین خاطر ما هدف بسیار سختی تعیین کردیم و گفتیم که آنها را در آن زمینه شکست خواهیم داد، پس پول دیگر موضوعیت نداشت. اما وقتی این جنگ ایدئولوژیک را بردیم، انگیزه‌ای هم باقی نماند، و به سرعت هزینه‌ها به چشم آمد.”

در سال ۱۹۶۶ سهم ناسا از بودجهٔ فدرال به سقف ۴.۴ درصد رسید، اما یک دهه بعد به کمتر از ۱ درصد رسید، و تاکنون در همان سطح باقی مانده. حذف بودجه، ناسا را مجبور به تعطیلی خط تولید ساترن ۵ و لغو سه ماموریت آخرِ فرود بر ماه کرد، و یک ماموریت به مریخ برای ۱۹۸۰ هم فدا شد. به همین دلیل بود که در سال ۲۰۰۱ وقتی ایلان ماسک وبسایت ناسا را مرور می‌کرد، به نظرش پوچ و سِتَروَن آمد.

مبهوت از این پسرفت، و هنوز معتقد که این یک شکست از سر بی‌ارادگی بوده، ماسک شروع به برنامه‌ریزی برای ماموریت خودش به مریخ کرد. او می‌خواست یک گلخانه به مریخ بفرستد، پر از گیاهانی که در مسیر طولانی سفرشان، تبدیل به دورپروازترین مسافران نباتی در تاریخ می‌شدند. پیش خودش فکر کرد که تصاویر باشکوه این موجودات زنده برگ‌دار به مردم انگیزه خواهد داد، درست همان‌طور که تصاویر طلوع خورشیدگونه زمین از روی ماه، نسل‌های قبلی را به جنب‌و‌جوش در آورده بود. با اندکی بخت، این احساسات تبدیل به اراده سیاسی برای تخصیص بودجهٔ بیشتر به ناسا خواهند شد.

وقتی ماسک برای تخمین هزینه ماموریت به شرکت‌های موشکی امریکا رفت، گفتند که هزینهٔ ترابری تا مریخ ۶۰ تا ۸۰ میلیون دلار خواهد بود. تلو تلو خوران، کوشید موشک‌های بالستیک بین‌قاره‌ایِ روسی (دست‌دوم و تعمیری) را خریداری کند، اما دلالش مدام قیمت را بالا می‌برد. سرانجام، صبرش تمام شد. به جای جستجو برای یک تامین‌کنندهٔ ارزان‌تر، کمپانی راکت‌سازی خودش را تاسیس کرد. دوستانش فکر می‌کردند او دیوانه شده و حتی خواستند مداخله کنند، اما او هرگز قانع نشد از رویای خود دست بکشد. ماسک قویا به عنوان یک مهندس شناخته می‌شود. به همین خاطر است که در شرکت‌های خودش معمولا در کنار عنوان مدیرعامل، عنوان مدیر فنی را هم بر عهده دارد. او در آن برهه کوه‌هایی از کتاب درباره راکت‌ها خوانده بود و می‌خواست راکت خودش را بسازد.

مهاجرت‌های بزرگ اغلب موضوعی از جنس زمان وقوع هستند، از جنس صبر کردن برای یخ زدن تنگه‌ها، شکافته شدن دریاها، یا نزدیک شدن یک سیاره.

۶ سال بعد، همه‌اش به نظر احمقانه می‌آمد. سال ۲۰۰۸ بود، سالی که ماسک آن را بدترین سال عمرش توصیف می‌کند. تسلا در مرز ورشکستگی بود. لیمَن برادرز تازه منفجر شده بود، و این جذب سرمایه را سخت می‌کرد. ماسک به تازگی طلاق گرفته بود و از دوستانش خرج زندگی را می‌گرفت. و اسپیس‌اکس، به معنای واقعی کلمه، در آشیانه پرواز متوقف بود. ماسک ۱۰۰ میلیون دلار خرج کمپانی و راکت جدیدش، فالکن ۱، کرده بود. اما سه پرتاب اول همه قبل از رسیدن به مدار زمین منفجر شده بودند. چهارمین پرواز قرار بود اوایل پاییز آن سال از زمین جدا شود، و اگر آن هم در جو منفجر می‌شد، احتمالا شرکت هم جزو تلفاتش به حساب می‌آمد. ژورنالیست‌های حوزه فضانوردی داشتند پیش‌نویس آگهی درگذشت اسپیس‌اکس را آماده می‌کردند. ماسک بدجوری به این فرصت نیاز داشت و آن را هم به دست آورد، فالکن ۱ صحیح و سالم با دنباله‌ای از آتش بالا رفت و ستون سفیدی از دود به جا گذاشته که یک‌راست اتمسفر زمین را می‌شکافت و به دل کتاب‌های تاریخ می‌رفت، اولین راکتِ سوخت‌ِمایع با سرمایه خصوصی، به مدار زمین رسیده بود.

پسایند آن پرتاب موفق، قرارداد ۱.۶ میلیارد دلاری ناسا با اسپیس‌اکس بود و ماسک از آن پول استفاده کرد تا سرعت رشد شرکت را زیاد کند. از آن سال‌ها تا امروز، او ۱۵ پرتاب موفق بدون هیچ شکست بزرگی را تجربه کرده، از جمله اولین ماموریت‌های ارسال محموله به ایستگاه فضایی بین‌المللی. سال ۲۰۱۳، او قراردادی ۲۰ ساله برای اجاره سکوی ۳۹A در مجتمع پرتابِ پایگاه فضایی کندی را امضا کرد، امتداد مقدسِ کِیپ کاناورال به سمت شمال که سال‌های متمادی آتش راکت‌های آپولو را جذب می‌کرد. اوایل ۲۰۱۴، ماسک یک قواره زمین در نزدیک براونزویل، تگزاس، خرید؛ جایی که قصد ساختن یک پایگاه فضایی اختصاصی برای اسپیس‌اکس را دارد. به من گفت، “دریافت مجوزها موهای‌ما را سفید کرد، امضای یک میلیون سازمان ایالتی را نیاز داشتیم، و نظر نهایی بر عهده انجمن ملی مناظر تاریخی قرار گرفت، چرا که آخرین نبرد در جریان جنگ داخلی در چند کیلومتری زمین ما رخ داده بود، و بازدیدکنندگان ممکن بود نوک راکت ما را از آنجا ببینند. قیافه ما دیدن داشت، گفتیم ‘واقعا؟ شما تازگی آن محل را دیده‌اید؟ هیچ‌کس برای بازدید به آنجا نمی‌رود.'”

ماسک از جار زدن سرعت پیشرفت خود خجالت نمی‌کشد. در حقیقت، اشتهای او در طعنه زدن به رقبا شبیه محمد‌علی‌کلِی است. یکی از مصاحبه‌گران تلویزیون بلومبرگ روزی از او درباره رقبای تسلا برسید و ایلان در جواب خندید. او پرسید، “چرا می‌خندی؟” ماسک با لحنی ناباورانه جواب داد، “تا حالا خودروهای‌شان را دیده‌ای؟” همین رگهٔ نمایش‌پیشگی، وقتی با ماسک درباره صنعت هوافضا صحبت می‌کردم، رو آمد. به من گفت، “چند استارت‌آپ فضایی داریم، اما همه‌شان شکست خورده‌اند یا موفقیت‌شان بی‌ربط بوده.”

اما اسپیس‌اکس بی‌رقیب نیست، هم غول‌های قبلیِ صنعت و هم استارت‌آپ‌های رقیبی وجود دارند. این کمپانی فقط سه سال را به دعوا گوشه رینگ پرداخت تا به اولین شرکت تجاری تبدیل شود که فضانوردان امریکایی را به ایستگاه فضایی می‌برد. به دست آوردن این قرارداد در مارس ۲۰۱۴ برجسته‌تر شد، زیرا امریکا روسیه را به خاطر وارد کردن تانک‌های نظامی‌اش به کریمه تحریم کرد. یک هفته بعد، جانشین نخست وزیر روسیه، دیمیتری راگازین، چنین به امریکا کنایه زد، “بعد از تحلیل تحریم‌ها بر علیه صنعت فضایی روسیه، پیشنهاد می‌کنم ایالات متحده فضانوردانش را با ترامپولین به ایستگاه فضایی بفرستد.”

اسپیس‌اکس مطلوب‌ترین گزینه برای بردنِ قرارداد بود، اما چیزی از قبل قطعی نبود. منتقدین به خاطر تاخیر در پرتاب‌ها خیلی شرکت را سرزنش کرده‌اند، و در آگوست رویدادی بد در بدترین زمان ممکن رخ داد، یکی از راکت‌های اسپیس‌اکس کمی بعد از کنده شدن از زمین منفجر شد. در انتها، ناسا قرارداد را بین بوئینگ و اسپیس‌اکس تقسیم کرد تا هر کدام ۶ پرتاب را بر عهده گیرند. ماسک می‌گفت که چه ببرد، چه ببازد، به سمت ماموریت‌های سرنشین‌دار خواهد رفت، اما پیشرفتش به طور قابل ملاحظه‌ای کند می‌شد. آن قرارداد فقط برای پرتاب‌های کوتاه به مدار پایین‌ترِ زمین است، اما به ماسک فرصت می‌دهد تا نشان دهد که بهتر از هر کسی از پسِ پرتاب‌های سرنشین‌دار برخواهد آمد. و البته به او پول و اعتبار مورد نیاز برای رسیدن به بهترین سطح مهندسی را خواهد داد، سطحی که هیچکس در چهار دهه اخیر به آن نزدیک نشده: ترابری امن انسان‌ها به یک دنیای تازه.

مهاجرت‌های بزرگ اغلب موضوعی از جنس زمان‌بندی هستند، از جنس صبر برای یخ زدن تنگه‌ها، شکافته شدن دریاها، یا نزدیک شدن یک سیاره. فاصله میان زمین و مریخ به خاطر گردش دو سیاره در مدارهای خود به دور خورشید، نوسان زیادی می‌کند. در دورترین حالت، فاصله مریخ از زمین ۱۰۰۰ برابر فاصله ماه از زمین می‌شود. اما هر ۲۶ ماه یک بار آنها هم‌خط می‌شوند، آن هم زمانی است که زمین با گردش مداریِ سریعترش خود را به موقعیتی بین مریخ و خورشید می‌رساند. وقتی این هم‌خطی اتفاق می‌افتد، فاصلهٔ مداری دو سیاره در کمترین حالت است و مریخ به ۵۷.۹۴ میلیون کیلومتری زمین می‌رسد، تنها ۱۵۰ برابر فاصله ماه از زمین. ۴ سال دیگر این فرصت دوباره در دسترس ما قرار می‌گیرد، که برای ارسال یک سفیه سرنشین‌دار زمان خیلی کمی است. اما در نیمه دهه ۲۰۳۰ دوباره سیارهٔ روشنِ نارنجی در آسمان ما خواهد درخشید، و تا آن زمان ماسک ممکن است آماده ارسال اولین لشکر سفینه‌های خود باشد، و بذرهای یک مهاجرنشین جدید را بکارد که انتظار دارد در سال ۲۰۴۰ روی پای خود ایستاده باشد.

او به من گفت، “اسپیس‌اکس تنها ۱۲ سال عمر دارد، از الآن تا ۲۰۴۰، عمر کمپانی ۳ برابر خواهد شد. اگر پیشرفت خطی -و نه لگاریتمی- در تکنولوژی داشته باشیم، آن وقت بایستی یک پایگاه بزرگ روی مریخ داشته باشیم، شاید با هزاران یا ده‌ها هزار سکنه.”

ماسک می‌گفت که اولین گروه از مهاجرین باید هزینه سفر خود را بپردازند، “ما دنبال اشتراکِ دو گروه می‌گردیم؛ گروه اول افرادی‌اند که آرزوی رفتن دارند، و گروه دوم، افرادی که پول کافی برای مخارج سفر را دارند. و تعداد آنها باید برای تشکیل یک تمدن خودکفا کافی باشد. حدس من این است که با هزینه نیم میلیون دلار، نفرات کافی را خواهیم داشت که هم از پس هزینه برمی‌آیند و هم مایل به رفتن هستند. اما این یک سفر تفریحی نیست. باید همه پول‌تان را جمع کنید و همه چیزتان را بفروشید، مثل وقتی که مردم برای تشکیل اولین مهاجرنشین‌های امریکایی سوار کشتی می‌شدند.”

حتی با این قیمت، قانع کردنِ مردم به این سفر یک‌طرفه سخت است. تجربه ماموریت در عمق فضا می‌تواند فوق‌العاده باشد، منظرهٔ محوشدنِ زمین در پشت سر، حس معلق بودن بین دو دنیا، راه رفتن در صحرایی مرمور زیر آسمانی غریب. اما یکی از نقاط درخشان در آسمانِ مریخ، سیاره زمین خواهد بود. و یک شب، شاید با تلسکوپ به آن بنگرید. در ابتدا، یک گوی یاقوتی کبود به نظر می‌آید، اما وقتی چشم‌تان عادت کرد، شاید بتوانید اقیانوس‌ها و قاره‌ها را هم ببینید. شاید برای کوه‌ها و رودخانه‌ها، گل‌ها و درختان، و گونه‌های مختلف حیات که در جنگل‌های بارانی و دریاهای زمین پرسه می‌زنند، دلتنگ شوید. شاید شبکه‌ای از روشنایی‌ها را در سمتِ سایه‌دارِ آن ببینید، و دریابید که گره‌های آن شبکه در واقع شهرها هستند، جایی که با رسیدنِ شب میلیون‌ها نفر چراغ خانه‌ها را روشن کرده‌اند. شاید به فکر خانواده و دوستان خود بیفتید، و میلیاردها انسان دیگری که ترکشان کرده‌اید، که یکی‌شان می‌توانست عشق زندگی شما شود.

ریاضتِ روی مریخ ممکن است این آرزوها را به پشیمانی تبدیل کند، یا حتی به بیماری روانی. از دوردست، صحرای مریخ یادآور چشم‌اندازهای داغی شبیه صحرای بزرگ افریقا یا غرب ایالات متحده است، اما هوای آن سردتر از مرکز قطب جنوب است. مریخ سابقا در پیلهٔ اتمسفریْ ضخیم پیچیده شده بود، اما در گذر زمان چیزی آن را از بین برد، و تکه‌های باقی مانده نیز از فرط نازکی قادر به حفظ فشار یا گرما نیستند. اگر بخواهید روی سطح آن قدم بزنید، بدون لباس فضایی چشم و پوست‌تان مثل ورق‌های مشتعلِ کاغذ، پوسته‌پوسته می‌شوند و خون‌تان تبخیر می‌شود، طوری که در ۳۰ ثانیه می‌میرید. حتی در لباس هم که باشید از تشعشعات کیهانی، و طوفان‌های گرد و خاک که گهگاه کل سطح سیاره را زیر می‌گیرند، و ابرهای ریزذرات سوزاننده که از شدتِ ریزی از هر درزی عبور می‌کنند، در امان نیستید. دیگر هرگز نور خورشید و باد را بی‌واسطه و مستقیم روی پوست‌تان احساس نخواهید کرد. در حقیقت، شاید در ابتدای این هجرت، فقط بتوانید در زیر سطح مریخ زندگی کنید، در غاری بدون پنجره؛ فقط این بار دیگر اسب‌های وحشی برای نقاشی کردن روی سقف آن وجود ندارند.

“حتی در صورت انتقالِ ۱ میلیون نفر، باید فرض کنیم که تک‌تک‌شان قدرت تولید بسیار زیادی دارند، چراکه نیاز داریم کل زیربنای صنعتیِ لازم را از صفر روی مریخ بسازیم”

ممکن است که روزی مریخ به بهشتی زمین‌وار تبدیل شود، اما نه به این زودی‌ها. حتی روی سیاره خودمان، که نظام‌های طبیعی آن قرن‌ها مطالعه شده‌اند، پیچیدگی وضع هوا کار را برای پیش‌بینی سخت می‌کند، و مهندسی آب‌و‌هوا یک علمِ نوپا است. ما می‌دانیم که می‌شود ترموستات زمین را با فرستادن ابری از غبار نقره‌ای به استراتوسفر، برای بازتاباندن نورخورشید به دور از زمین، دستکاری کرد. اما هیچ‌کس نمی‌داند که چطور می‌توان برای یک سیاره اتمسفر تولید کرد. روی مریخ، بهترین چیزی که انتظار ما را می‌کشد یک محل سکونت خشن است، که باید ساختن آن را به ربات‌ها بسپاریم. و حتی اگر آنها بتوانند برای ما چهار فصل زمین، یخچال‌های طبیعی، و استخراج آسان سنگ‌های معدنی را هم فراهم کنند، فاصلهٔ میانِ دو سیاره تاخیر زیادی بین ارسال و دریافت اطلاعات می‌اندازد، پس عملا گفتگوی زنده با آشنایانِ روی زمین غیرممکن است.

احتمال دارد که بیماریِ کابین (حبس در فضاهای بسته) به سرعت روی مریخ آغاز شود، و یا حتی واگیردار باشد. اقامتگاه‌ها تنگ خواهند بود. دولت‌ها ضعیف خواهند بود. کمک‌ها همیشه ۷ ماه دورتر خواهند بود. سایهٔ همیشگیِ کمیابی و قحطی می‌تواند مهاجرنشین‌ها را درگیر جنگ‌های داخلی، هرج‌ومرج، یا حتی آدمخواری کند. مهاجرنشین‌های ایالات متحده از رونوک گرفته تا جیمز‌تاون از این سقوط‌های اجتماعی رنج بردند، آن هم در محیطی که زیستگاه آدم و حوا بوده. شاید معدودی از افراد توان تحمل این شرایط برای چندین دهه یا حتی طولانی‌تر را داشته باشند، اما ماسک به من گفت که برای تشکیل یک تمدن پایدار با تنوع ژنتیکی بالا، مریخ نیازمند حداقل یک میلیون نفر است.

“حتی در صورتِ انتقالِ ۱ میلیون نفر، باید فرض کنیم که تک‌تک‌شان قدرت تولید بسیار زیادی دارند، چراکه نیاز داریم کل زیربنای صنعتیِ لازم را از صفر روی مریخ بسازیم” بعد اضافه کرد، “نیازمند استخراج و پالایش مواد مختلف خواهیم بود، آن هم در شرایطی بسیار سخت‌تر از زمین. هیچ درختی روی آن سیاره رشد نخواهد کرد. هیچ اکسیژن و نیتروژنی در محیط طبیعی نخواهد بود. و هیچ نفتی هم.”

از ماسک پرسیدم مهاجرنشین مریخ با چه سرعتی می‌تواند به ۱ میلیون نفر برسد. گفت، “رشد حیوانی و گیاهی را سوا کنیم، اگر در هر سفر بتوان ۱۰۰ نفر را به مریخ فرستاد، آن وقت نیازمند ۱۰.۰۰۰ سفر برای انتقال ۱ میلیون نفر خواهیم بود. اما [در کنارش] برای پشتیبانی از آن مردم باید محموله‌های فراوانی هم ارسال کنیم. در حقیقت، نسبت محموله به فرد بسیار بزرگ خواهد بود. شاید ۱۰ محموله به ازای ۱ سفرِ سرنشین‌دار، بنابراین به حدود ۱۰۰.۰۰۰ سفر [برای تشکیل مهاجرنشین ۱ میلیونی] نیاز داریم. و داریم از ۱۰۰.۰۰۰ بار پرتاب یک سفینه عظیم صحبت می‌کنیم.”

ماسک به من گفت که همه اینها می‌تواند ظرف ۱ قرن اتفاق بیفتد. شایعه‌ای هست که او طرح چنین سفینه عظیمی را در ذهن دارد، یک طرح مفهومی که نامش را سفینه مستعمراتی مریخ گذاشته. اما طراحی آن سفینه آسان است. چالش واقعی کاهش هزینه‌ها تا جایی است که پرتاب کل ناوگان مقرون به صرفه باشد. ماسک راه‌حلی هم برای این مسئله دارد. می‌گوید در حال کار روی یک موشک با قابلیت پرتاب مجدد است، موشکی که بتواند بعد از پرتاب به آرامی به زمین برگردد، و ظرف ۱ ساعت دوباره آماده گریز از جاذبه زمین باشد.

او می‌گوید “این تنها نوع ترابری در زمین است که برای هر سفر باید یک وسیله نقلیه جدید بسازیم، [از خودت بپرس] اگر مجبور بودیم برای هر پرواز یک هواپیمای جدید بسازیم چه می‌شد؟” پیشرفت ماسک در ساختن راکت‌هایی که بیش از ۱ بار قابل استفاده باشند کند بوده، اما یکی از راکت‌های اولیه‌اش در آزمایش، چند هزار متر از زمین فاصله گرفت و سپس به آرامی در محل پرتاب فرود آمد. به من گفت که پرتاب مجدد هزینه ماموریت را به نصف کاهش می‌دهد و به چند ده دلار به ازای هر کیلوگرم وزن می‌رساند. با این قیمت، پایگاه‌های پرتاب زمینی به مسلسل‌های فضایی تبدیل خواهند شد، قادر به راه‌اندازی کاروان‌هایی از سفینه‌ها به مقصد مریخ و فراتر از آن. این قیمتی است که با آن واقعا می‌شود صد هزار سفینه را راهی مریخ کرد.

تنها کافی است از فراز شانه نگاهی به عقب بیندازیم، به دنیا در سال ۱۹۱۴، تا به خود یادآور شویم که در یک قرن چقدر تغییر میسر است. اما ایده ۱ میلیون نفر روی مریخ شبیه خیال‌پردازی یک تکنولوژیستِ پیشرو است، ایده‌ای که حتی رنگِ چهرهٔ رِی کورزْوِیل را هم قرمز خواهد کرد. اما مگر نه اینکه وجود خود اسپیس‌اکس هم یک خیال‌پردازی بود؟ بعد از صحبت با ماسک، پرسه‌ای در کارخانه موشک‌سازی‌اش که شبیه یک کلیسای جامع است زدیم. موتور موشک‌ها با دیواره‌های کرومی رنگ به صف شده بودند، همه‌شان زیر تابش نور آبی نئون. استوانه‌های سفیدی به بزرگی سیلوهای مرتفع گندم، با مهندسینی که روی آنها می‌خزیدند. این مورچه‌های پر‌جنب‌و‌جوش از بالا توسط مدیرانِ ساکنِ دفاتر شیشه‌ای اداره می‌شوند. فضای اینجا ترکیبی است از لباس‌های یک‌تکهٔ زیپ‌دار و موسیقی الکترونیکیِ رقص، بیشتر شبیه کارگاه بابانوئل است که جیمز کامرون آن را بازآرایی کرده باشد. و فکرش را بکنید: ۱۲ سال پیش، کل این کندوی پر سر و صدا، این خط تولید سفینه‌های فضایی، حتی وجود هم نداشت، مگر به عنوان تصوری مبهم در سر ایلان ماسک، چند اتصال عصبی برانگیخته‌شده در قوهٔ تخیل بیش‌فعالِ این کارآفرینِ فضایی.

من که هستم که بخواهم بگویم اسپیس‌اکس در یک قرن آینده به کجاها خواهد رسید؟ فقط همین‌قدر می‌دانم که ایلان ماسک تا آن موقع به عنوان انسانی الهام‌بخش و یک عملگرای بی‌همتا در تاریخچه سفرهای فضایی ستوده خواهد شد. اما زندگی می‌تواند فیلمنامه‌های تاریکی هم بنویسد. ممکن است او شتاب کند و تراژدی شکست اولین ماموریت مریخ را ببیند. شاید ثابت شود که سفر به مریخ غیرممکن است، مثل گداختِ سرد روی زمین. یا شاید یکی از آن شاهکارهای تکنولوژی باشد که همیشه ۲۵ سال از آنها عقب هستیم. ممکن است ماسک به عنوان یک محصول فرهنگی، تجسم روح مردم در مستی پسا-آپولویی، شناخته شود. یک ایکاروس، با بال‌های سوخته به خاطر بلندپروازی.

از ماسک سوالی پرسیدم: آیا با این احتمال کنار آمده که ممکن است در لحظهٔ مرگ یا کناره‌گیری از قدرت به خاطر کهولت یا ضعف، هنوز پروژه‌اش به بلوغ نرسیده باشد؟ او گفت، “خودم هم انتظار ندارم به بلوغ رسیده باشد. البته که با آن کنار آمده‌ام. اتفاقا زیاد هم درباره‌اش فکر کرده‌ام. دارم دنیایی می‌سازم که احتمال ادامه ماموریت اسپیس‌اکس بدون من را حداکثر کند.” با سر به چند قابی که روی دیوار بود، عکس ۵ پسرش اشاره کردم. “[اسپیس‌اکس] را به آنها خواهی داد؟”  گفت که برنامه داشته آن را به یک یا چند موسسه بدهد، اما حالا فکر می‌کند که اثر خانوادگی می‌تواند ثبات به همراه بیاورد. گفت، “فقط مطمئنم که دلم نمی‌خواهد [اسپیس‌اکس] توسط یک بنگاه سرمایه‌ای به قصد سود کوتاه‌مدت دوشیده شود، این وحشتناک خواهد بود.”

“باید تمرکزمان روی تبدیل شدن به یک تمدن چند‌سیاره‌ای باشد. گام بعدی می‌شود…”

این ترس، که ماموریت مقدس اسپیس‌اکس منحرف شود، دوباره وقتی رو آمد که از ماسک پرسیدم آیا روزی خودش به مریخ خواهد رفت یا خیر. او گفت، “دلم می‌خواهد بروم، اما اگر احتمال مرگ زیاد باشد، دلم نمی‌خواهد کمپانی را در خطر قرار دهم. فقط زمانی دلم می‌خواهد بروم که مطمئن باشم مرگم باعث از بین رفتن هدف اصلی شرکت نخواهد شد.” می‌شود ماسک را انسانی شبیه نوح دید، مردی درگیر ایده ساختن یک کشتی بزرگ، یکی که بشریت را در مقابل فاجعه‌ای جهانی حفاظت کند. اما نه، او خود را بیشتر شبیه موسی می‌داند، کسی که می‌خواهد هجرت از راه قلمروهای رام نشده -یا “فضاهای خالی” چنانچه کپلر برای گالیله نوشته بود- را ممکن کند، ولی هرگز پا در سرزمین موعود نگذارد.

قبل از اینکه اسپیس‌اکس را ترک کنم، می‌خواستم بدانم که ماسک چه حد غایتی برای اکتشافات بشر غائل است. وقتی کسی به شما می‌گوید که تا ۱۰۰ سال دیگر ۱ میلیون نفر روی مریخ خواهند زیست، شما می‌خواهید بدانید که مرز فکرش چیست، حتی شده برای سنجش اعتبارش. از او پرسیدم، “فکر می‌کنی به [دیگر] ستارگان هم خواهیم رفت؟”

او گفت، “وآو، رفتن به دیگر منظومه‌ها خیلی سخت است. آلفاقنطورس ۴ سال نوری با ما فاصله دارد، یعنی اگر با ۱۰ درصد سرعت نور به سمتش بروید، باز هم ۴۰ سال طول خواهد کشید، و این به فرض رسیدنِ آنی به چنین سرعتی است، که شدنی است. سفینه بایستی شتاب بگیرد. بایستی ابتدا تا ۲۰ یا ۳۰ درصد [سرعت نور] شتاب بگیرد و سپس سرعت را کم کنیم، تا به آلفا برسیم نه اینکه از آن رد شویم.” برای تاکید روی نکته آخرش، صدایی را در آورد که بچه‌ها موقع بازی با سفینه‌های اسباب‌بازی در می‌آورند.

کمی بیشتر درباره سفر بین‌ستاره‌ای از او پرسیدم، اما خساست کلامی به خرج داد. می‌گفت “فقط سخت است. با طول عمر فعلی بشر، نیازمند سفینه‌هایِ زیستی هستیم. نیازمند موتورهایی از جنس ضدماده هستیم، زیرا برای انتقال جرم‌های زیاد کارآمدترین است. کار نشد ندارد، ولی خیلی کُند خواهد بود.”

گفتم، “پس بدبین هستی.” آن موقع بود که کمی خم شد، اما فقط کمی.

گفت، “نمی‌گویم که نسبت به سفر بی‌ستاره‌ای بدبین هستم، فقط در عجبم آن روزی که برای انجام این کار تلاش شود، بشر اصلا چگونه خواهد بود. اگر بتوانیم یک مهاجرنشین روی مریخ بسازیم، قطعا می‌توانیم کل منظومه شمسی را مسکونی کنیم، زیرا آن موقع یک توجیه اقتصادی و یک زنجیره مصرف ساخته‌ایم که به بهبود سفرهای فضایی خواهد انجامید. به قمرهای مشتری خواهیم رفت، لااقل به بعضی از قمرهای خارجی‌اش، به طور قطع، و شاید به تایتان در زحل، و خرده‌سیارات سرگردان. وقتی آن توجیه اقتصادی و یک زنجیره تامین قوی بین زمین و مریخ داشته باشیم که سفرهای فضایی را بهتر کند، کل منظومه شمسی را پوشش خواهیم داد. اما کلید اینها در عملی ساختن سناریوی مریخ است. اگر قرار باشد کوچکترین بختی برای فرستادن انسان به دیگر منظومه‌ها داشته باشیم، باید تمرکزمان روی تبدیل شدن به تمدنی چند‌سیاره‌ای قرار گیرد. سپس گام بعدی می‌شود آن.‌‌”

حالا آشکارا می‌توان دید که چرا ناسا به اسپیس‌اکس فرصتی برای پرتاب سفینه‌های سرنشین‌دار داده است. ماسک یک راکت عالی می‌سازد، اما فراتر از آن، یک بینش ریشه‌دار را در خود دارد. برای آنهایی هنوز سرنوشت بشر را در میان ستارگان می‌جویند، او یک فیلسوف کیهانی است. و قادر به موعظه کردن هم هست. این آدم، می‌گوید اگر روی زمین بمانیم محکوم به نابودی هستیم. می‌گوید با آتش و گوگرد شکنجه خواهیم شد، و حتی منقرض. می‌گوید باید با او به تاریک‌ترین و خطرناک‌ترین سواحل کیهان برویم. او قول یک معجزه را می‌دهد.

  • رضا بکری

کره مریخ

رضا بکری | پنجشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۶، ۰۶:۵۴ ب.ظ
توجهات اخیر در مورد آزمایش و اکتشافات در مورد سیاره مریخ توسط دانشمندان ناسا، واقعیت های خیره کننده ای را در مورد این سیاره آشکار کرده و به نظر می رسد که همگان توجه خاصی به این سیاره نشان می دهند. در زیر واقعیت های جالبی در مورد
  • رضا بکری

سیاره زمین

رضا بکری | دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۴ ب.ظ


مقدمه.                       تصویر گرفته شده توسط اپولو 18
زمین سیاره ایست کوچک در بیکران فضا و یکی از نه سیاره ای که در عرصه فضا به دور خورشید درحال گردش می باشند. خورشید یکی از

  • رضا بکری

سیاره زهره

رضا بکری | دوشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۴۳ ب.ظ
  • رضا بکری

سیاره عطارد(تیر)

رضا بکری | يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ب.ظ

نام این سیاره در زبان لاتین مرکوری است که الهه نگهبان مسافران و بازرگانان، همچنین سخنگوی خدایان بوده است و بسیار هم سریع حرکت می‌کرده است.

  

  • رضا بکری

منظومه شمسی

رضا بکری | يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۰ ب.ظ

ترکیب یک ستاره بنام خورشید وهشت سیاره با نامهای تیر٬ ناهید٬ زمین ٬مریخ٬ مشتری زحل٬ اورانوس و نپتون و  تعدادی سیارک تعدادی دنباله دار   وتعدادی سیاره کوتوله که با نظمی قابل توجه دور آن می چرخند.میدان ثقل کره خورشید  ٬حرکت سیارات ودیگر اجرام منظومه را کنترل می کند.مقداری گاز وغبار میان سیاره ای نیز در این منظومه وجود دارد.

  • رضا بکری